“پیر دختری”، “ازدواج سفید” فرو ریختگی فرهنگی یا نشانهایی از جنبشی برای آزادی!

تیتر خبری در یکی از وب سایت های فارسی زبان توجه ام را جلب کرد: “شیوع پیر دختری در ایران، ۴-۶ میلیون پیر دختر در کشور وجود دارند!” این خبر نتیجه تحقیق یک “آسیب شناس اجتماعی” بنام “دکتر مجید ابهری” در مورد “شیوع پدیده پیر دختری” در ایران و هشدار وی به دولت، خانوادگان و دختران در مورد عواقب این پدیده است. فاکت ها جالب توجه است. طبق این تحقیق “۱۱ میلیون دختر آماده ازدواج … و ۴- تا ۶ میلیون پیر دختر در ایران وجود دارد.” از نظر این آسیب شناس این پدیده “می تواند تبعات اجتماعی بدی را برای جامعه رقم زند.” ابهری “عبور دختران از سنین مطلوب ازدواج و حتی رسیدن به سن یائسگی را پیر دختری خواند.” وی در ادامه اشاره می کند “این دختران به این نتیجه رسیده اند که ازدواج به درد آنها نمی خورد. ۴۰٪ دختران مجرد ایرانی به مرحله تجرد کامل رسیده اند.” در واقع به قول این آسیب شناس “قید ازدواج را زده اند.” او سپس به “مشکلات رفتاری، خانواده ها با دخترانشان اشاره می کند و ادامه می دهد که “تقابل روزمره، دختران را به زندگی مجردی و جدایی از خانواده سوق داده اند”.

شواهد ویرانی یا مدرنیسم

اگر لحظه ای از ایدئولوژی زن ستیزانه، سنتی و مردسالارانه این آسیب شناس محترم انتزاع کنیم و به فاکت ها دقیق شویم متوجه وقوع تحولات مهم اجتماعی و فرهنگی در جامعه می شویم. این فاکت ها بیانگر تغییر موقعیت واقعی زنان در جامعه، علیرغم وجود تداوم یک حکومت عمیقا زن ستیز، محافظه کار سنتی – مذهبی است. این فاکت ها حقیقتی را که ما بارها بر آن تاکید داشته ایم تائید می کند، موقعیت واقعی زنان در جامعه با موقعیت فرمال – حقوقی آنها بسیار متفاوت است. زنان در جامعه عملا از قدرت و استقلال و آزادی عمل بسیار بیشتری از آنچه قانون و حکومت برایشان تجویز می کند، برخوردارند. تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بعلاوه وجود یک انقلاب عظیم شکست خورده که آزادی و برابری را بر لوحه خود داشت و همچنین وجود یک جنبش قوی آزادیخواهانه و کمونیستی، به شکل گیری یک جنبش عظیم توده ای آزادی زن انجامید. این جنبش موجد تحولات مهم اجتماعی و فرهنگی شد و خود در نتیجه این تحولات نیرومند تر و عمیق تر گردید.

آمار زنان مجرد را در کنار آمار افزایش طلاق، افزایش نرخ سواد، دختران دانشجو و تحصیلکرده دانشگاهی و بالاخره تولد یک پدیده اعجاب انگیز در کشوری که تحت سلطه یک حکومت اسلامی قرار داد، آنچه در ایران “ازدواج سفید” خوانده می شود، قرار دهید، تصویر کامل می شود. زن در ایران، بویژه جامعه شهری، یک زن سنتی فرمانبردار نیست. زن در ایران مدرن است، خواهان استقلال اقتصادی و استقلال رای و طالب برابری است. این زن را نمی توان در خانه و آشپزخانه کرد. این زن را ممکن است بتوان به زور شلاق، زندان و شکنجه در ظاهر مطیع نمود، اما رفتارش و از آن مهمتر ذهنیتش را نمی توان تغییر داد. برایش مهم نیست که یک دکتر جامعه شناس او را “پیر دختر” خطاب می کند. نصایح این آسیب شناس را که از دختران می خواهد “منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید نباشند و با واقعیات زندگی سازش کنند” به ریشخند می گیرد. “حرف مردم” نیروی فشاری که دختران بسیاری را به تن دادن به ازدواج های ناخواسته مجبور می کرد، قدرت خود را از دست داده است. وجود یک زن مجرد ۳۰ ساله اگر در ۲۰-۳۰ سال پیش یک پدیده مذموم و کم سابقه بود، اکنون به یک پدیده عادی و عموما قابل پذیرش بدل شده است. نزدیک به ۶ میلیون “پیر دختر” شاهدی است بر این واقعیت.

ازدواج سفید

اخیرا رسانه ها از شکل گیری و رشد پدیده همزیستی زن و مرد بدون ازدواج رسمی در جامعه ایران صحبت می کنند. این پدیده را ازدواج سفید می خوانند. ازدواج سفید بعلت غیرقانونی بودن و مجازات سنگین داشتن بصورت مخفی انجام می گیرد. البته در موارد نه چندان محدودی این پدیده از چشمان خانواده ها مخفی نیست، فقط از چشم حکومت پنهان است. علیرغم مخفی بودن آن و لذا عدم وجود یک آمار رسمی، این پدیده آنچنان شیوع یافته است که رسانه ها در مورد آن می نویسند و تحقیقات در مورد آن انجام می گیرد. اشتباه نشود! ازدواج سفید با ازدواج موقت یا صیغه متفاوت است. ازدواج سفید با انتخاب زن و مرد انجام می گیرد. این دو زیر یک سقف مانند همسر، اما بدون ثبت رسمی، با یکدیگر زندگی می کنند. طبق برخی گزارشات و تحقیقات در این روابط زنان از استقلال رای برخوردارند و بهیچوجه نقش مطیع و درجه دوم ندارند. در حالیکه ازدواج موقت عملا یک فحشای شرعی است که زنان را بعلت نیاز اقتصادی و بدون کمترین حقی، بدام خود می کشد.

همزیستی بدون ثبت یا ازدواج سفید اکنون در جوامع غربی به یک پدیده عادی بدل شده است. حتی در آمریکا که از نظر روابط زن و مرد محافظه کار تر است و پیش از ۱۹۷۰ این مساله غیرقانونی بود، اکنون به یک پدیده نسبتا عادی بدل شده است. از دهه ۷۰ میلادی تا کنون تصویر زن در جوامع غربی تغییر فاحشی کرده است. جنبش آزادی زن که به انقلاب جنسی معروف شد و تغییرات عینی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، موقعیت زن را در این جوامع متحول کرد. در متن این تحول مناسبات زن و مرد نیز متحول شد. یکی از این تحولات در رشد همزیستی مرد و زن بدون ازدواج رسمی است.

جامعه ایران هم بنوعی همین تحولات را پشت سر گذاشته است. از دهه ۵۰ شمسی تاکنون موقعیت دوفاکتوی زنان بسیار متحول شده است. اگر در جوامع غربی می توان نتایج و عوارض تحولات را با اتکاء به رشد اقتصادی، مدرنیسم و جنبش آزادی زن توضیح داد، جامعه ایران محققین را متعجب می سازد. بسیاری از محققین و جامعه شناسان شرق زده ملی – اسلامی این تحولات را مخرب و منفی ارزیابی می کنند و از مقولاتی چون “فروریختگی فرهنگی” برای توضیح این تغییرات استفاده می کنند. افزایش نرخ طلاق قطعی و “عاطفی” (یک پدیده جدید دیگر که بمعنای زندگی دو همسر رسمی زیر یک سقف اما بدون هیچ رابطه ای با یکدیگر است) ازدواج سفید و انتخاب تجرد بجای ازدواج را مجموعه ای از عوارض این “فروریختگی” می نامند و می کوشند دلیل اصلی این “فروریختگی” را مسائل اقتصادی بنامند.

تناقض میان ارزشها و ایدئولوژی حکومت و خواستها و ارزشهای مردم، بویژه نسل جوان، شکاف و تناقض نسلی، وجود جنبش های عظیم اجتماعی برای تغییر و برای ایجاد یک جامعه آزادتر و برابرتر، بویژه جنبش آزادی زن، جنبش خلاصی فرهنگی، سکولاریسم و ضد مذهب علل اصلی این تغییرات واقعی و آمارهای ذکر شده است. نسل جوان در ایران نمی خواهد زیر بار سنن عقب مانده مذهبی برود. میخواهد آزاد زندگی کند. خود را نه متعلق به عصر حجر که متعلق به جامعه مدرن جهانی می داند. این آمارها بار دیگر بر این حقیقتی که ما بارها بر آن تاکید گذاشته ایم، مهر تائید می زند: “رژیم اسلامی یک وصله ناجور به تن جامعه ایران است. مردم از هر فرصتی برای به زیر کشیدن آن استفاده می کنند.” جنبش آزادی زن یک دشمن آشتی ناپذیر رژیم اسلامی و جنبش اسلامی است.

هر سال یک جایزه به حواریون رژیم اسلامی!

سه شنبه ۲۴ فوریه “نشست ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی” به مسیح علی نژاد، کنشگر ملی – اسلامی، جایزه حقوق زنان ۲۰۱۵ را اعطاء کرد. این نشست شامل ۲۲ ان جی او است و در بیانیه مربوطه چنین آمده است: “برای دادن صدا به بی صداها و بیدار کردن وجدان بشریت تا از مبارزه زنان ایران برای حقوق پایه ای، آزادی و برابری حمایت کنند.”

خانم علی نژاد چگونه وجدان بشریت را بیدار کرده است و چگونه به زنان ظاهرا بی صدای ایران “صدا داده است”؟ با راه انداختن صفحه فیس بوکی “آزادی های یواشکی.” ما پیش از این در مورد نقش ان جی او ها نوشته ایم؛ اینها سازمان هایی هستند که با طبقه حاکم در غرب بده بستان دارند. پول می گیرند و پروژه هایی که باب طبع آنهاست را در دستور می گذارند. بیخود نیست که ده ها سازمان حقوق بشر ایرانی در خارج کشور راه افتاده است. دادن جایزه به خانم علی نژاد بخشی از دیپلماسی غرب با رژیم اسلامی و حمایت از باصطلاح “اصلاح طلبان” است. اصلاح طلبانی که در اولین فرصتی که این رژیم را به زیر بکشیم همگی باید بجرم جنایت علیه بشریت محاکمه شوند: موسوی، کروبی، خاتمی، روحانی، گنجی، سازگارا و بقیه دار و دستۀ ارازل و اوباش.

صدای جنبش آزادی زن ایران آنچنان قوی است که آوازه اش در تمام دنیا پیچیده و احترام و حمایت بشریت آزادیخواه و برابری طلب را جلب کرده است. جنبش آزادی زن نیاز به چنین حامیانی ندارد. این بیانیه و جایزه می کوشد از جنبش آزادی زن در ایران تصویری تو سری خور، مظلوم و بی دست و پا بدست دهد که به “پیشتازانی” چون خانم علی نژاد نیاز دارد تا با “آزادی های یواشکی” سر خود را گرم کند. جنبش آزادی زن صدها قدم از آزادی های یواشکی جلوتر است. آزادی های یواشکی نه برای “دادن صدا به بی صدایان” بلکه برای کوتاه کردن صدای فریاد جنبش آزادی زن است.

هیات حاکمۀ غرب دست بر نمی دارد، هر سال یک جایزه علم می کند تا به اصلاح طلبان حکومتی ایران بدهد؛ جایزه نوبل به خانم عبادی بعنوان فعال حقوق زن در “دنیای اسلام”، جایزه ای که این خانم در کمال خضوع به خاتمی تقدیم کرد؛ به گنجی پاسدار دیروز که پونز به پیشانی زنان می کوبید و امروز “فیلسوف” شده است؛ و حال به خانم علی نژاد از ستایش گران و حواریون خاتمی. این کنشگران ملی – اسلامی هدفشان حفظ رژیم اسلامی است؛ بارها گفته ایم که اینها ستون پنجم رژیم در جنبش آزادی زن هستند. غرب دست از “رهبر” و “قهرمان” ساختن برای مردم ایران بر نمی دارد. سی و شش سال پیش خمینی و اسلامیون را به “رهبر انقلاب” مردم بدل کرد؛ حالا دارد برای تعدیل رژیم از جناح اصلاح طلب حکومتی قهرمان و رهبر دست و پا می کند. با سرنگونی رژیم اسلامی تاریخ مصرف جنبش ملی – اسلامی و اصلاح طلبان حکومتی نیز به پایان خواهد رسید.*