zanan16

عقب نشینی رژیم اسلامی در مقابل جنبش آزادی زن یا طرفداری از تعدیل و اصلاح، بخش اول

گفتگوی رادیو پرتو با آذر ماجدی

لیلا ارغوانی: رژیم اسلامی در ایران یک جنبش زن ستیز است که از روز اول سرکوب خشن زنان را در دستور گذاشته است. آیا می توان از وجود یک جنبش حق زن در ایران سخن گفت؟

آذر ماجدی: جنبش حق زن یا جنبش آزادی زن در ایران جنبشی بسیار گسترده، توده ای و قوی است. به نظر خیلی ها این عجیب است که با وجود یک رژیم اسلامی و زن ستیز که این چنین علیه زنان ستم اعمال می کند و از روز نخست تلاش کرده آپارتاید جنسی را در جامعه پیاده کند و کوشیده حجاب اسلامی را با زور و به ضرب شلاق و زندان به زنان تحمیل کند، ما چطور می توانیم از وجود یک جنبش وسیع و توده ای حرف بزنیم. این یک خصلت جالب توجه جامعۀ ایران است که به انقلاب ۵۷ بر می گردد؛ زمانی که مردم علیه رژیم سلطنت برخاستند و یک جنبش انقلابی و قیام مسلحانه را سازمان دادند. رژیم اسلامی محصول شکست این جنبش انقلابی است. در همان مقطع نطفۀ جنبش آزادی زن در ایران شکل گرفت و این جنبش را اکنون بخصوص در خاورمیانه به عنوان سمبل مقاومت زنان می شناسند. (البته همین جا باید اشاره کرد که در چند ماه اخیر جنبش مقاومت مردم کوبانی با حضور وسیع زنان علیه داعش که به شکست این نیروی سیاه انجامید، یک بعد و شکل دیگری از مقاومت را به نمایش گذارد.) جنبش آزادی زن در ایران به عنوان یک جنبش وسیع توده ای که به صورت روزمره در مقابل رژیم سرکوب و زن ستیز اسلامی می ایستد، زیربار فرامین اسلامی نمی رود، مدام دارد مرزهای سرکوب را به عقب می نشاند و رژیم اسلامی را با یک مشکل لاینحل و پایه ای روبرو ساخته مقام و جایگاه ویژه ای دارد. این مقاومت و اعتراض در اشکال فردی و جمعی روی می دهد.

لیلا ارغوانی: شما عنوان می کنید که جنبش آزادی زن در ایران بسیار فعال و گسترده است؛ چه مولفه هایی را در این تحلیل در نظر می گیرید؟

آذر ماجدی: همین واقعیت که از روز اول قدرتگیری رژیم اسلامی یک تنش و درگیری دائمی میان رژیم و زنان وجود داشته است، خود نشانگر وجود یک جنبش مقاومت قوی است که خاموش نمی شود و مدام در تحرک است. رژیم اسلامی یک رژیم جنایتکار و سرکوبگر و تا مغز و استخوان زن ستیز است. سی و شش سال است که برای اعمال یک نظام مبتنی بر آپارتاید جنسی و به زیر حجاب بردن زنان، حتی دختربچه ها، جنگیده است. اما هنوز موفق نشده است که این نظام سیاه اسلامی را در جامعه پیاده کند. یک روز نیست که شاهد جنگ و درگیری نیروهای انتظامی و زنان بر سر حجاب، نوع و شکل پوشش و آرایش و غیره نباشیم. مدام بر سر اعمال آپارتاید جنسی در دانشگاه، اتوبوس و مکان های عمومی جنگ و درگیری است. هر سال در دانشگاه های مختلف بر سر اعمال آپارتاید جنسی میان دانشجویان، دختر و پسر، و ارازل و اوباش اسلامی درگیری رخ می دهد. شبیخون زدن به رستوران ها، کافه ها و پارک ها برای حمله به مردم، بویژه جوانان یک امر عادی و روتین در جامعه است. هر سال یک قانون جدید برای اعمال سختگیری های بیشتر بر حقوق زنان و اعمال آپارتاید جنسی تصویب می شود و بدنبال آن، غلادۀ ارازل و اوباش اسلامی و امر به معروف را باز می کنند و به جان جامعه می اندازند. و روز دیگر و ماه دیگر، روز از نو و روزی از نو.

طی این سی و شش سال نه تنها رژیم نتوانسته است آپارتاید جنسی، حجاب و پوشش و تصویر زن اسلامی را در ایران پیاده کند، بلکه هر چه می گذرد زنان با جسارت بیشتر در مقابل این قوانین ایستادگی می کنند. به زنها حمله می کنند و زنها در پاسخ دفاع می کنند. بسیاری مواقع حمله ارازل و اوباش امر به معروف به درگیری با زنان و مردم دور و بر  می انجامد. اخیرا زنان حتی تا آن میزان جسور شده اند که بجای حجاب بسر کردن، حجاب “خواهر زینب” ها را از سرشان می کشند و آنها را به باد کتک می گیرند. آنوقت این خواهر زینب ها و برادران اسلامی شان هستند که باید یک پا قرض بگیرند و از محل فرار کنند.

همین نشان دهنده یک مقاومت بسیار وسیع  در جامعه است، که اینطور رژیم مجبور است هر روز نیروهای مزدور نیروی انتظامی و نهی از منکر خود را در جامعه ول کرده و به جان زنها بیندازد، واگر توانسته بود زنها را سرکوب کرده و به تسلیم وا دارد دیگر مجبور نبود این کارها را انجام دهد. اگر یک جنبش قوی و گسترده وجود نداشت، یک بار یک قانون تصویب می شد و به مردم تشر می زدند و مساله حل می شد. همیشه باید بخاطر داشت که سرکوب گسترده و دائمی نشانگر وجود یک جنبش مقاومت زنده است.

ولی این جنبش مقاومت چیست؟ جنبش مقاومت برای حقوق زن، برابری زن و مقاومت علیه محدودیتها و محرومیتهایی که رژیم به زنها اعمال می کند. اجازه بدید با یک مثال تاریخی کمی بیشتر این نکته را توضیح دهم. زمان جنگ جهانی دوم  از جنبش مقاومت در تمام اروپا صحبت می شد، مقاومت علیه نازی ها و فاشیسم. از مبارزه پنهان و آشکار مردم علیه فاشیسم و نازی ها به عنوان یک جنبش صحبت می شود. در ایران یک جنبش مقاومت با ابعاد بسیار گسترده تر وجود دارد. جنبش حق زن در عمل عقب نشینی های مهمی به رژیم اسلامی تحمیل کرده است که موجب حیرت بسیار در سطح جهان شده است. یک نمونۀ شاخص و مهم این واقعیت است که اکنون چند سالی است که بیش از شصت درصد ورودی ها به دانشگاه ها دختران جوان و زنان هستند. این پدیده بسیار جالبی است. شما چگونه این تناقض را توضیح می دهید؟ از یک طرف رژیم سعی در سرکوب زنان دارد و با تمام قوا می کوشد آنها را روانه خانه کند، اما اکثریت دانشجویان زن هستند. رژیم اسلامی از همان ابتدا، طبق قوانین اسلام، موزیک را بطور کلی و بویژه برای زنان ممنوع کرد. در ایران گروه های گوناگون موسیقی با شرکت زنان وجود دارد. نه تنها موزیک در جامعه بسیار وسیع شده است، بلکه زنان نوازنده و موزیسین تعداد شان بسیار است. سینما هم یک نمونه دیگر است. رشد سینما در ایران و شرکت زنان در تمام عرصه ها، از بازیگری تا کارگردانی یک نمونه جالب توجه دیگر است.

مقولۀ حجاب خود یک فاکتور مهم است. حجاب بیرق رژیم اسلامی است. بود و نبودش بمثابه بود و نبود خود رژیم است. اما حجاب از همان روز اول یک موضوع مهم و اصلی کشمکش بین زنان و مردم با رژیم اسلامی است. از سال ۱۳۵۷ همان موقع که رژیم سر کار آمد حجاب را علم کرد و هنوز این قضیه ادامه دارد. یک دوره کوتاه بعد از سرکوب سال ۱۳۶۰، از سال ۱۳۶۱ بمدت هفت هشت سال توانست جامعه را زیر حجاب سیاه ببرد ولی بعد زنان مقاومت کردند و روز به روز این حجاب کمتر و کمتر شد، از چادر به روسری تبدیل شد، مانتوها تبدیل شد به لباسهایی تنگ، شلوارها شد شلوار جین؛ ابتکارات بسیار جالب در لباس پوشیدن و بالاخره آوردن یک مد جدید به جامعه ایران، یک مد ابتکاری که با مقتضیات جامعه ایران خوانایی دارد. وقتی عکس و فیلم از جامعه ایران می بینیم، بطور مثال از خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ، اصلا حجاب اسلامی، آنگونه که مد نظر است، نمی بینیم. اگر ندانید که در ایران حجاب اجباری است، اصلا متوجه نمی شوید که زنان حجاب دارند. کاملا مانند مدهای اروپایی می ماند و فقط چیزی را روی سرشان انداخته اند. اینها چند مثال کوچک بود ولی ویژه و بیانگر اتفاقاتی است که در جامعه ایران رخ می دهد و این نشان می دهد که جنبش حق زن، جنبش آزادی زن در جامعه ایران بسیار عمیق و گسترده است. هر دختر بچه ای که چشم باز می کند راهی مدرسه می شود و تبعیض را بین خود و برادرش و پسران دیگر در جامعه می بیند و مجبور به رعایت حجاب در مدرسه می شود به این جنبش مقاومت می پیوندد.

یک نکته مهم دیگر این واقعیت است که در جامعه ایران، موقعیت و حقوق رسمی زن، یعنی چیزی که رژیم و قانون کشور می گوید با موقعیت دو فاکتور زنان، یعنی آن چیزی که در جامعه اتفاق می افتد، کاملا متفاوت هستند. یعنی اگر کسی بخواهد با تعابیر، تعاریف یا قوانین رژیم اسلامی در مورد جامعه ایران نظر دهد، باید در مورد زنان مانند موقعیت و تصویر زنان در عربستان سعودی صحبت کند. اینطور تصور خواهد کرد که زن در ایران مثل عربستان سعودی است. اما وقتی به جامعه نگاه می کند، یک ناهمخوانی میان تصویر و تعریف رسمی و واقعیت مشاهده می کند. ایران یک جامعه بسیار مدرن است. زنان، علیرغم تمام فشارها و محدودیت ها در جامعه حضور پر رنگ دارند. نمی شود آنها را نادیده گرفت. نه تنها حضور دارند و عملا حجاب اسلامی را با شکل و ظاهر خود به سخره می گیرند، بلکه دارای اعتماد به نفس بالایی هستند و مقابل پلیس و دولت و کسانی که می خواهند به آنها تبعیض اعمال کنند می ایستند.

لیلا ارغوانی: یکی از فاکتورهایی که شما مطرح کردید حجاب و عدم تمکین زنان از دستورات دولت است. به نظر من این بعدی از مسئله است که به آزادی های مدنی مربوط می شود. بعلاوه به شمار بالای ورودی های زنان به دانشگاهها اشاره کردید. این مساله شاید به علت جمعیت بالای زنان باشد. ضمنا، به نظر من، دولت نمی خواهد مثل سابق فشار بیاورد و می خواهد فشار را تعدیل کند نه اینکه بخواهد امتیازی بدهد. این دو فاکتور که برشمردید چگونه به مبارزات طبقاتی گره می خورد؟ آیا جنبش حق زنان برای زنان است؟

آذر ماجدی: نظر من متفاوت است. شما می گویید جمعیت زنان زیاد است. متاسفانه، من آمار دقیق جمعیت را در دست ندارم ولی فکر نمی کنم از ۵۲ درصد بیشتر باشد. در جوامع مختلف بعضا زنان ۵۱ درصد جمعیت را تشکیل می دهند؛ در زمان جنگ و کشته شدن تعداد بسیاری از مردان، این تفاوت کمی بیشتر می شود. بعلاوه، این اختلاف پدیده جدیدی نیست، حداقل از پایان جنگ با عراق وجود دارد. اما افزایش درصد دانشجویان دختر پدیده جدید تری است و ضمنا هر سال بالاتر می رود. رژیم بارها کوشیده است با تصویب قانون و گذاشتن سهمیه مانع از این مساله شود و هنوز موفق نشده است.

رژیم اسلامی بهیچوجه نمی خواهد و قصد ندارد شرایط را بنفع زنان تعدیل کند. در بالا اشاره کردیم که در مجلس بارها در این مورد صحبت کرده اند. شرکت زنان را در برخی رشته ها ممنوع کرده اند. این تغییرات که ممکن است بصورت ایجاد تعدیل از جانب رژیم بنظر برسد، توسط جنبش آزادی زن به رژیم اسلامی تحمیل شده است. رژیم وادار به عقب نشینی شده است. برخی از جامعه شناسان فمینیست در سطح بین المللی یا ملی- اسلامی “وطنی” اتفاقا این تحولات را بپای رژیم می نویسند و برای آن نزد دنیا و جنبش آزادی زن وساطت می کنند. اما باید توجه داشت که اینها را بهیچوجه نباید به اسم رژیم نوشت، برعکس، اینها را باید عقب نشینی های تحمیل شده به رژیم ارزیابی کرد و بهمین شکل معرفی نمود.

در مورد حجاب هم اشاره کردیم که هر دو سه ماه یک بار نیروهای ارازل و اوباش را به جان زنان می اندازند ولی بعد مجبور به عقب نشینی می شوند. اخیرا شاهد بودیم که رژیم کوشید با پاشیدن اسید به زنان یک فضای ارعاب ایجاد کند ولی عملا به عکس خود بدل شد و تظاهرات و اعتراضات وسیعی علیه این هجوم وحشیانه شکل گرفت. نکات بیشتری هست که می توان به آن اشاره کرد، فرضا ازدواج های سفید و این یک نمونه دیگر است از اینکه چقدر موقعیت زن در جامعه متفاوت است از آن چیزی که رژیم اسلامی می خواهد داشته باشد و همه اینها بروزات و محصولات یک جنبش مقاومت و یک جنبش تعرضی وسیع زن در جامعه است.

اما در این مورد که این مبارزه برای حقوق مدنی یا علیه حجاب چه ربطی به مبارزه طبقاتی دارد. باید توجه داشت که مبارزه طبقاتی صرفا مبارزه طبقه کارگر در صحن کارخانه یا در مورد حقوق کارگری نیست. در جامعه مبارزات و جنبش های اجتماعی حکومت را به زیر سوال می برند یا نظم بورژوایی را به مصاف می طلبند. و اینها بخشی از مبارزه طبقاتی است که در جامعه جریان دارد. در شرایط حاضر حکومت و نظام سیاسی حافظ نظام سرمایه داری در ایران رژیم اسلامی است. برای سرنگونی سرمایه داری که هدف نهایی و غایی مبارزه طبقاتی طبقه کارگر است، پیش از هر چیز باید با این حکومت تسویه حساب شود. باید این رژیم را سرنگون کرد. جنبش های اجتماعی در مقابله با رژیم اسلامی و برای گسترش آزادی و برابری در جامعه و مقابله با خرافه همگی بخشی از مبارزۀ طبقاتی است. این چپ سنتی است که جنبش آزادی زن را به دو بخش بورژوایی و کارگری تقسیم می کند و جنبشی که زنان کارگر در آن شرکت دارند یا برای مطالبات مشخصا ویژه زنان کارگر مبارزه می کند را بخشی از مبارزه طبقاتی قلمداد می کند. این روش و بینش ربطی به مارکسیسم ندارد.

– این متن بر مبنای مصاحبه رادیو پرتو با آذر ماجدی تهیه شده است. مصاحبه توسط شیدا ارغوانی و لیلا ارغوانی کتبی شده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *